تبلیغات
كل یوم عاشورا - خاطرات آیت الله بهجت از زبان فرزندش قسمت 7

خاطرات آیت الله بهجت از زبان فرزندش قسمت 7

 

نوشته شده توسط : شـــاهد

مفقودالاثرهای خانه آیت الله بهجت

من ایشان را اصلاح می كردم و در آرایش ظاهری تمیز و مرتب می كردم. این اواخر قیچی ها را از ایشان دور می كردم.

معمولا علما و روحانیون هر چه مسن تر می شوند، عمامه های بزرگ تر و محاسن بلند تری دارند. ولی ایشان ساده بود و برعكس همه رفتار می كرد. عمامه ایشان اوایل 5/7 متر بود كه ایشان اینقدر بریده بود تا به 5/4 متر رسانده بود. چند سال بود عمامه ایشان را من می بستم چون ایشان موقع بستن كوتاه می كرد. آیت الله بهجت تمام نشانه ها و برچسب ها و مسائلی را كه اهل ظاهر می پسندد از خود دور می كرد.آیت الله بهجت حتی به مقامات بزرگ مملكتی اجازه نمی داد تا دوربین را به منزل بیاورند. بنده یكی دو سال بعد از انقلاب دوربین عكاسی داشتم ولی نمی توانستم از ایشان عكس بگیرم. یكی دو تا عكس گرفتم آن هم به این صورت كه یك عكس می گرفتم و فرار می كردم و تا چند ساعتی پیدایم نمی شد.در سال 75 دوربین خیلی پیشرفته ای به منزل ما آوردند كه آقایی از پست سیاسی وزارت خارجه برایم آورده بود. آن زمان ورودش به ایران ممنوع بود. من روزها سعی داشتم از ایشان فیلم بگیرم و نمی شد. آنها گفته بودند كه یك وضو و یا نماز از آیت الله بهجت را ضبط كن. من تشخیص دادم كه در این فصل ایشان كنار حوض و رو به روی آفتاب می نشیند و وضو می گیرد.من درست مقابل ایشان در اتاقی دوربین را پشت شیشه گذاشتم و شیشه را خوب تمیز كردم. راه اتاق از حیاط بود و می خواستم از حیاط رفت و آمد نكنم تا ایشان متوجه شود. لذا در دیگر اتاق را كه به انباری بود، آن روز باز گذاشتم و از آن رفت و آمد كردم. آقا كه آمد برخلاف همه روزها طرف دیگر حوض ایستاد و پشت به دوربین بود.من تعجب كردم كه بچه ها كه در خانه از همه كنجكاوترند، متوجه كار من نشده بودند، آقا چطور فهمیده بود. كنار ایشان رفتم و همین طور كه صحبت می كردم، طوری كه ایشان نفهمد آبی را كه برای وضو تهیه كرده بود را در سمت دیگر گذاشتم تا ایشان به جای مورد نظر برود.پدرم گفت آن را چرا از اینجا برداشتی؟ گفتم مگر جلوی آفتاب وضو نمی گیرید؟ پدرم گفت همین جاهم نمی گذاری وضویم را بگیرم؟ گفتم آقا من به شما كاری ندارم. گفت بله هیچ كاری نداری...هیچ كاری نداری... گفتم آقا جان من با شما چه كار دارم؟ ایشان گفت خودت می دانی كه چه كار داری! واقعا پیش رو و پشت سر برایش یكی بود. خلاصه نگذاشت تا فیلم بگیرم و بعد هم آن دوربین در خانه ما مفقود الاثر شد. مفقودالاثرها فقط در جبهه نبود. در خانه ما خیلی از این چیزها مفقود الاثر شد كه كسی آنها را از خانه بیرون نبرد ولی دیگر در خانه نبود. مانند همان چمدان شخصی شان كه قبل از رحلت از من گرفتند و نامه های علمای بزرگ به ایشان و اسناد و مداركی در آن بود و دیگر پیدا نشد. دوربین هم مفقودالاثر شد.بعدها هرچه به ایشان می گفتم این دوربین امانت است و مال كسی است و باید برگردانم، تا بلكه ایشان دوربین را برگرداند، فقط می گفت بله، حالا شما فلان ذكر را بگو تا پیدا شود. ایشان در تمام عمر چیزی از خود باقی نمی گذاشت.

23 هزار عكس از آیت الله بهجت

آیت الله بهجت در طول عمرش برای گذرنامه ها و یا از بچگی اگر پدرشان به ایشان پولی می داد تا عكسی بگیرند، جمعا به اندازه انگشت های دست راضی نشده تا عكس بگیرد. یك بار جوانی آمد و گفت من پسر عم آقای مرعشی نجفی و ساكن سوئیس هستم. آنجا دنیای غفلت هاست و من در آنجا با شما خوش هستم.او اجازه خواست تا عكس آقا را داشته باشد. پدرم گفت عكس نمی خواهد. آن جوان اصرار كرد كه من آنجا كه هستم با دیدن عكس شما به یاد معنویات می افتم شما ناراحت می شوید؟ من برای خودم و در اتاق خودم می خواهم. این با شما بودن را می خواهم در آنجا نیز حس كنم. خلاصه آقا اجازه داد.از ایشان عكس دیگری داریم كه ایشان درست به دوربین نگاه می كنند. ولی هیچ كس نمی داند كه آقا در آن زمان در بدنش نیست و در عوالم دیگری سیر می كند. درست وقت پرده برداری ضریح بود كه ایشان چند دقیقه ای مبهوت بود و در آنجا این عكس گرفته شد. وقتی آیت الله بهجت رحلت كرد ما در سایت اعلام كردیم اگر كسی عكسی از ایشان دارد بفرستد و 17 هزار عكس آمد. جالب است كسی كه حاضر نشده 17 تا عكس بگیرد حالا 17 هزار عكس از او آمده بود! حدود 6 هزار عكس دیگر هم بعدا آمد. پیدا كردن كسی كه تا این حد خودش را مخفی می كند خیلی مشكل است.

یاسین مرا نفرستادی؟

هنوز مردم از ایشان چیزهایی می گویند و ارتباطاتی دارند كه من اینها را ضبط نمی كنم و گرنه خیلی جالب است. مثلا در فروردین سال گذشته كه من عراق بودم و به دنبال كسی یا نشانی از سالهای حضور پدرم به همه آن مكان ها رفتم و بعد كه برگشتم گاهی نمی شد سوره یاسینی را كه هر شب برایشان می خواندم را بخوانم. البته نماز نجف یك سوره یاسین و الرحمانی دارد كه من به پدرم هدیه می كردم. روزی جوانی كه كمك آشپزی در حوالی اراك بود پس از 5 بار مراجعه آمد و گفت كه از پدرم پیغامی دارد. من آن جوان را دیدم و او سه پیغام داشت كه دو تای اول درست بود و در پیغام سوم گفت آیت الله بهجت گفته به پسرم بگو كه یاسین مرا نفرستادی! جوان از من پرسید یاسین كیست؟ و من گفتم منظور پدرم سوره یاسینی است كه هدیه اش می كنم.یك ماه بعد دوباره جوان را دیدم و گفت آیت الله بهجت را دیدم و از من تشكر كرد كه پیغامم را رساندی ولی پسرم هنوز گاهی تخلف می كند (درخواندن یاسین) راست می گفت و خنده ام گرفت. خود ایشان می گفت كه مومنین بعد از مرگشان هم ارتباطشان را حفظ می كنند.آیت الله بهجت از لحاظ سیاسی هم مواضع اساسی داشتند.ایشان با دو دستگی مخالف بود و صلاح نمی دانست و می گفت در برابر خارجی ها همه باید یك دست باشیم. البته اگر مطلب خاصی داشتند، تذكر می دادند و همان شخصی را كه باید آگاه می كردند منتها از رسانه ای كردن خوششان نمی آمد.