تبلیغات
كل یوم عاشورا - خاطرات آیت الله بهجت از زبان فرزندش قسمت چهارم

خاطرات آیت الله بهجت از زبان فرزندش قسمت چهارم

 

نوشته شده توسط : شـــاهد

تحصیلات آیت الله بهجت در كربلا و نجف

ایشان به مدت 4 سال برای تحصیل در كربلا بوده، خوب درس می خواند و سپس به نجف می رود. طلبه هایی كه در كربلا بودند می گفتند كه مثلا درس فلان استاد نباید رفت چون طولانی است و به درس استادی می رفتند كه در مدت كمتری آن درس را بگوید. 
ولی آیت الله بهجت درست برعكس همه بر سر درس استادی می روند كه 14 ساله تمام می كند. آن استادی بسیار قوی به نام مرحوم كمپانی بود كه از لحاظ فكری خیلی مسلط و قدرتمند بوده است. پس از آن آقایی از علما بود كه نه تنها علم روز حوزه را داشته بلكه علم باطن را هم كسب كرده بوده به نام سید علی آقا قاضی.پدرم با وجود اینكه خیلی ها به درس او نمی رفتند، به درس او می رود. شرایط آقای قاضی برای درس بسیار سنگین بود و كسی كه می آمد باید فارغ التحصیل 10 سال حوزه و نیمه مجتهد یا مجتهد بود. آیت الله بهجت هنوز به این مراحل نرسیده بود ولی توانست در درس آقای قاضی شركت كند. اینكه آقا چطور توانست به درس آقای قاضی راه یابد معلوم نیست و نمی گفت.

من كلی فكر كردم كه چطور چیزی از ایشان بشنوم و در نهایت به ذهنم رسید تا این گونه سوال كنم. بنابراین از پدرم پرسیدم اولین باری كه اسم آقای قاضی را شنیدید كجا بود؟ ایشان گفت من در كربلا كه بودم برادر علامه طباطبایی كه به زیارت می آمد، به حجره من می آمد و مهمان من می شد و با هم دوست شده بودیم. او اسم آقای قاضی را آورد و گفت كه او مردی این چنین است. ولی پدرم دیگر از درون خودش چیزی نگفت.وی ادامه داد: ایشان در اثر ریزگردهای زیاد هوا، ریاضت، درس، و خواندن نماز و روزه مریض می شود و برای اینكه بهتر شود بین نجف و كربلا جا به جا می شده و گاهی به كاظمین كه هوای بهتری داشته می رفته است. آیت الله بهجت در سن 29 سالگی و در سال 1324 شمسی فارغ التحصیل می شود و به ایران برمی گردد و در شمال ازدواج می كند.

20 مقام معنوی در سن جوانی

در مورد مقاماتی كه ایشان به آنها رسیده بود، یكی از علمای بزرگ نجف به نام آقای قوچانی در مورد ایشان گفته بود كه خداوند در جوانی 20 مقام بزرگ را به ایشان عطا كرده ولی چه كنم كه با ایشان عهد دارم نگویم. فقط یكی از آنها كه مردم می دانند این است كه برای ایشان پیش رو و پشت سر فرقی نداشت.پسر آن عالم بزرگ كه آقای قوچانی بود به من گفت آقای قوچانی نزدیك فوت خود نگران بود كه مبادا عهدش را با آیت الله بهجت شكسته باشد و بدون اینكه اسم او را ببرد، آن مقامات بلند را برای كسی تعریف كرده باشد و دیگران از ویژگی های آقای بهجت و علاقه ای كه آقای قوچانی به ایشان داشت، حدس زده باشند كه اوست.بعدها معلوم شد پدرم از خیلی از دوستانش كه متوجه می شدند عهد می گرفته تا این سر را فاش نكنند. یكی از این مقامات طی الارض ایشان بوده كه آقای ری شهری در كتاب زمزم عرفان خود از قول پسر یكی از علما نقل می كند كه پدرش شاگرد آقای بهجت در نجف بوده و با ایشان طی الارض كرده بودند.این عالم در یكی از چهل شبی كه نذر داشتند تا به مسجد سهله بروند و پدرشان مهمان ایشان در كربلا بوده و نمی توانستند تنهایش بگذارند، آقای بهجت با طی الارض ایشان را از كربلا به مسجد سهله می برد و بر می گرداند تا نذرش را ادا كرده و دوباره كنار پدر پیرش كه مهمان او بوده، بر گردد و او بعد متوجه می شود.آیت الله بهجت از او عهد می گیرد تا زنده است، به كسی نگوید. پس از سالها این عالم و پسرش آیت الله بهجت را در حرم حضرت معصومه (س) می بینند. سپس آن عالم از ترس اینكه بمیرد و آن راز با او دفن شود، برای پسرش باز گو می كند و از او عهد می گیرد تا او و پدرم زنده اند، سر را فاش نكند.